X
تبلیغات
اشک مهتاب


اشک مهتاب

رنج را آهسته در لبخند پنهان می کنم ،تا دلش غمگين نگردد هر کسی با ما نشست.

 

 

هر بار کودکانه دست کسی را گرفتم،گم شدم

ترس من از گم شدن نیست!

از گرفتن دستی است که بی بهانه رهایم کند...

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1391 ساعت 8:32 توسط لاله|

 

 

سیمین دانشور:

من زن خلق شدم...

نه برای در حسرت یک بوسه ماندن...

برای خلق بوسه ای از جنس آرامش

من زن نشدم که همخواب آدمهای بیخواب شوم...

زن شدم که برای خواب کسی رویا شوم

من زن نشدم که در تنهایی ام حسرت آغوشی عاشقانه را

داشته باشم...

زن شدم تا آغوشی در تنهایی عشقم باشم

 

 ..........به افتخار شما و من............

***********پیشاپیش روزتان مبارک************

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ساعت 17:8 توسط لاله|

 

  

 نقـﺎﺵ ﺑـﺎﺷﯽ! ﭼـﻘﺪﺭ ﻣﯽ ﮔﯿـﺮﯼ..ﺑﯿﺎﯾﯽ ﻭ

ﺻﻔﺤﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﻩ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺭﻧﮓ ﮐﻨﯽ؟ ﺑـﻌـﺪ ﺑـﺮﺍﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺍﺗﺎﻕ ﺩﻟﻢ

ﯾـﮏ ﺭﻭﺯ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﺑﮑﺸﯽ ﮐﻪ ﻧــــﻮﺭ ﺁﻓﺘـــﺎﺏ ﺗﺎ ﻣﯿـﺎﻧـﮥ ﺍﺗﺎﻕ

 ﺁﻣــــﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ...

ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﻦ ﺭﻭﯼ ﺻﻮﺭﺗــﻢ ﯾﮏ ﺧﻨﺪﻩ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻡ

ﻧـﺮﺥِﺧﻨﺪﻩ ﮐﻪ ﮔﺮﺍﻥ ﻧﯿﺴــــﺖ؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم فروردین 1393 ساعت 0:11 توسط لاله|

 

دلتنگــــی پـیــچـیـــــــــده نـیـســتــــــــ . . . !


یــــکـــــــ دل . . . !


یــکـــــــ آســـــمـــــان . . . !


یــکـــ بــــــغـــــض . . . !

و آرزو هـای تـــرکـــــــ خـــــــورده . . . !

 

بــه هـمــیـــن ســـــــادگـــــــی

 

 

نوشته شده در یکشنبه دهم فروردین 1393 ساعت 13:35 توسط لاله|

دلم را سپردم به بنگاه دنیا

 
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا

و هر روزبرای دلم

مشتری آمد و رفت

ولی هیچ کس واقعا

اتاق دلم را تماشا نکرد

دلم قفل بود

کسی قفل قلب مرا وا نکرد

یکی گفت:

چرا این اتاق

پر از دود و آه است

یکی گفت:

چه دیوارهایش سیاه است

یکی گفت:

چرا نور اینجا کم است

و آن دیگری گفت:

و انگار هر آجرش

فقط از غم و غصه و ماتم است

و رفتند و بعدش

دلم ماند بی مشتری

ومن تازه آن وقت گفتم:

خدایا تو قلب مرا می خری؟

و فردای آن روز

خدا آمد و توی قلبم نشست

و در را به روی همه

پشت خود بست

و من روی آن در نوشتم:

ببخشید، دیگر

برای شما جا نداریم

از این پس به جز او

کسی را نداریم

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 ساعت 9:15 توسط لاله|

 

 

آرآم بــــ ــ ــﮧ شآنــﮧ ام میزنے


 ومیگویے:آفریــלּ..تنـــ ــهـــآیے کــﮧ تـــرس نــבارב..


بــعــבآرام آرام בورمیشوے!!!!


ونمیـــבانے کــﮧ مـלּ ازنبوבنت میترسم...


نــــﮧ تنهآیے.... !!

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 ساعت 15:0 توسط لاله|

 

 


 



کم سرمایه ای نیست .. !

داشتن آدمهایی که حالت رابپرسند ... 

ولـــــی ... .
 
از آن بهتر داشتن آدمهاییست ...
 
که وقتی حالت را میپرسند ...
بتوانـــی بگویی:

خـــــوب نیستم ...


 
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 ساعت 10:54 توسط لاله|

دیشب باران بارید...

تو ولی یادت رفته بود قرارمان....

انگار...

با چتر امدی!!!

من سکوت کردم!

قلبم بلند گفت:

          یادم تو را فراموش...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 ساعت 14:54 توسط لاله|

 

گاه

  آدمی تنهاتر از آن است که سکوتش می‌گوید

  دیشب

  تنهایی‌ام

  تا نوک مدادت

  آمده بود

  اگر می‌نوشتی‌ام !

  اگر می‌نوشتی‌ام !

 

  گاه

  تنهایی تنهاتر از آن است که دیده شود .

 

 

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1392 ساعت 9:38 توسط لاله|

 Gerye-Asheghane

 

 

بهونه برای گریه زیاده...

اما امان از گریه های بی بهونه...

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1392 ساعت 23:41 توسط لاله|


آخرين مطالب
» پست ثابت
» ...
» نرخ خنده!!!
» ...
» ...
»
»
» قرارمان!!
»
» ...

Design By : RoozGozar.com