هر بار کودکانه دست کسی را گرفتم،گم شدم ترس من از گم شدن نیست! از گرفتن دستی است که بی بهانه رهایم کند...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1391ساعت 8:32 توسط لاله
بر بالشی که از مرگ پرندگان پر شده نمیتوان خواب پرواز دید.... 
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1392ساعت 19:16 توسط لاله |

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392ساعت 7:39 توسط لاله |
برای دروغ هایمان ،
خدا را قسم میخوریم ،
و به حرف راست که میرسیم ؛
میشود به جانِ تو!!....
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1392ساعت 17:58 توسط لاله |

گاهی لازمه کرکره زندگیمونو بکشیم پایین
و یه پارچه سیاه بزنیم رو درش و بنویسیم:
کسی نمرده فقط دلمون گرفته

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1392ساعت 11:37 توسط لاله |
عبور ميکنم ؛
هر روز ؛
از نيمکت هاي خالي پارک؛
طوري که انگار کسي؛
در نيمکت هاي آخر؛
انتظارم را مي کشد؛
به آن جا ميرسم؛
بايد وانمود کنم که ؛
باز دیر رسیده ام

+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1392ساعت 9:28 توسط لاله |
دلم می خواهد بخوابم .... مثل ماهی حوضمان که چند روزیست روی آب خوابیده است
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 8:38 توسط لاله |
چیزے نِمیخوآهَمــــ جُز .... خدایا امشب خیلی خسته ام…. فردا صبح بیدارم نکن
یِڪـــ اُتآقــــِ تآریڪــ
یِڪـــ موسیقے بے ڪلآґ
یِڪـــ فِنجآטּ قَهوهـــ بہ تَلخے زَهر !
وَ خوآبے بہ آرآمے یِڪــ مَــ ـ ــرگــــِ هَمیشِــ ـ ــگے ....!
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1391ساعت 8:29 توسط لاله |

"عروسک"میشویم!
نه لبخند می زنیم
نه شکایت می کنیم
فقط
سکوت می کنیم
که کسی نداند
در دلمان چه می گذرد...
+ نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1391ساعت 10:28 توسط لاله |
خوبم … باور کنید …؛ اشک ها را ریخته ام … غصه ها را خورده ام …؛ نبودن ها را شمرده ام …؛ این روزها که می گذرد … خالی ام …؛ خالی ام از خشم، دلتنگی، نفرت …؛ و حتی از عشق …! خالی ام از احساس 
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1391ساعت 17:13 توسط لاله |